تبليغاتX
آشفته بازار
















آشفته بازار

همینی که هست

رحلت رسول اکرم پیام آور کمال انسان و شهادت

 غریب مدینه بی حرم امام  حسن مجتبی(ع)

بر تمامی مسلمانان

و

شیعیان دنیا تسلیت باد.

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/11/02ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط ناصر| |

 

 

یادش بخیر روزهای شادم

کجا هستند آیینه های بهاری من؟! همه ی  روزها تن پوش غم بر تن کردند

روزهای زمستان برای نمایش غصه هایشان پوستینی از پشم سفید بر تن کردند

زیر پایشان خیس است،چکمه هایشان پاره

چه روزهای تاسف باری...

سینه ام میسوزد از سرمای غم

کبکها هم دیگر هوای گرگ بودن دارند

قناریها غارغار میکنند

گنجشکها سرو ته پرواز میکنند...

شاید حال من خوش نیست!!!

اما نه من خوبم حتی خوبتر از روزهای زهره ماری

این همه ی دنیاست که بد است

انگار همه چیز قاطی پاطی شده است...

بیخیال بگذریم چقد هوا خوب است؟!!...

نون.دال

نوشته شده در شنبه 1390/11/01ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط ناصر| |

 

اول آذر روز تولدم مبارک.

نوشته شده در سه شنبه 1390/09/01ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط ناصر| |

Image, click to enlarge

نوشته شده در پنجشنبه 1390/07/07ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط ناصر| |


نخیرم...


 

اصلا دلگیرم نیستم از دست

 خودم

نوشته شده در شنبه 1390/07/02ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط ناصر| |


کاش بالی داشتم تا به اوج عشق پرواز می کردم

کاش بالی داشتم تا انتهای دنیای عشق را میدیدم

کاش بالی داشتم و انقدر پرواز میکردم تا به

معشوق ابدیم میرسیدم

کاش فرشته ای بودم تا آرزوی داشتن بال نمیکردم

نون.دال

نوشته شده در شنبه 1390/06/26ساعت 2:17 بعد از ظهر توسط ناصر| |

دوباره میام

وبلاگ مشکله فنی دارد

در دست تعمیر

نوشته شده در جمعه 1390/06/25ساعت 1:45 بعد از ظهر توسط ناصر| |

رفت...
 

برای همیشه رفت...

 

دیگر دردی نیست...

 

هر چه هست شادی برای تو.

 

اما غم برای ما.

 

غم از دست دادن یک ستاره در روی زمین.


 

هفت.نه که رفت!بلکه باید گفت برای

 

همیشه رفت...

 

رفتی که دیگر برگشتی نیست

 

هفت برای ما نماد است

 

نمادی که باور کنیم و بدل بگوییم:

 

ای دل!!ستاره رفت...

 


نمیدونم جور این رفت چجوری بود اما هر

 

جوری که بود

 

دیگه بر گشتی نیست...

 

روحت شاد.

نوشته شده در سه شنبه 1390/06/22ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط ناصر| |

بازم رفت...

وقتی من نبودم رفت...

نه نرفت,بردنش!!!!

میگن این دفه جورش خیلی بد نبوده که رفته ...

گفته میره باهاشون و میخواد که با یه جور خوب برگرده ...

حالا چجوری؟؟؟!!!!

بازم خدا میدونه....


این پست خودته یادته؟

رفتی اما یادت نبود یه روزی واسه خودت آپ میشه؟

ایندفه رفتی ولی برگشتی نیست.

ایندفه ازون جورا بود که خودت مینوشتی.

ستاره جان پروازت مبارک.

http://ssbad.persianblog.ir/

تسلیت میگم به خانوادت.خدا به پدرو مادرت صبر بده.

نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/17ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط ناصر| |


ظهر شیطان را دیدم.نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه بر میداشت.

گفتم:ظهر شده، هنوز کار خود را شروع نکرده ای؟بنی ادم نصف روز خویش را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: ((خود را بازنشست کرده ام ، پیش از موعد))

گفتم:به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه میزنی؟

گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.

دیدم انسانها،آنچه را من شبانه به دهها وسوسه پنهانی انجام میدادم ، روزانه به صدها دسیسه ، آشکارا

انجام میدهند.

اینان را به شیطان چه نیاز است؟

نوشته شده در چهارشنبه 1390/06/09ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط ناصر| |



همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم

چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه

نوشته شده در سه شنبه 1390/06/08ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط ناصر| |

 

ما میرویم

و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟

ما میگذریم

و آیا غمی بر جای ما در سایه ها خواهد نشست؟...

نوشته شده در سه شنبه 1390/05/25ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط ناصر| |

 


این عکس یک آرامگاه است

از گلهای فراوان روی آن پی میبرید که جوانی در این جایگاه آرمیده است

این آرامگاه میتواند جایگاه ابدی من یا هر شخص دیگری باشد

فردا سنگی بر روی آن قرار میدهند و نامی برآن می نویسند

اگر در نزد شما زنده باشم و مرا درکنار خود زنده ببینید

و ارزش کارها ، فعالیت ها و خاطراتم مرا همچنان در کنارتان

باقی نگهدارد

آن جایگاه فقط نماد است

آری جسم منصور در آن جایگاه ابدی آرمیده   

امّا فراموش نکنید که سرطان فقط توانست جسم مرا با خود ببرد و

افکار و رویاهای من همچنان بر او پیروزند

زندگی زیبا را با کاوش ، تحقیق و کشف رازهای غلبه بر بیماری ها

و پلیدی ها به نسل های آینده تقدیم کنیم و بر کابوس سرطان چیرگی یابیم

سرطان پایان زندگی نیست

منصور ملکی دیزبنی

صبحگاه چهارم فروردین نود – روز وداع

       آرامگاه : رامسر – سادات شهر – محوطه مسجد آقا بسمل

       وبلاگ http://ymv.persianblog.ir را زنده نگهدارید

 <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

روحش شاد یادش گرامی.

 


در میان عمیق ترین تاریکی ها

به دو چشم غمگینی می اندیشم

و به پنجه هایی که

خاک،خاک مهربان آن را می پوشاند

نوشته شده در چهارشنبه 1390/01/31ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط ناصر| |


سعادتمند کسی است که به مشکلات ومصائب زندگی لبخند بزند(شکسپیر)

برای زندگی فکر کنید غصه نخورید(ویل کارنگی)

 

خنده بهترین اسلحه جنگ با زندگی است(آناتول فرائن)

نوشته شده در شنبه 1389/12/14ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط ناصر| |


اسپنسر جانسون


حتی در دشوارترین شرایط

هنگامی که بر آنچه صحیح است تمرکز کنی

در لحظه حال

این امر تو را شادتر میکند

و به تو انرژی و اعتماد به نفس ضروری

برای غلبه کردن بر آنچه درست است عطا میکند

نوشته شده در چهارشنبه 1389/12/11ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط ناصر| |


فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست.

دوست داشتن امری لحظه ای است حال آنکه

داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

(دکتر شریعتی)

نوشته شده در سه شنبه 1389/11/26ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط ناصر| |

تفاوت خوب و بد آدم‌ها در اصل عشق ورزیدن آن‌هاست.

پیرمردی باید دوره‌ای کوتاه را در جهنم سپری می‌کرد. او با ورود به جهنم از آن‌چه که در آ‌ن‌جا می‌دید شگفت‌زده شد. وسایل مدرن، هوای خوب و خیابان‌های پر از درخت و همه جا میز‌های پر از غذا به چشم می‌خورد. اما آدم‌ها در جهنم به شدت گرسنه و لاغر بودند. همه به نظر ترسناک می‌آمدند و این با وجود آن همه نعمت و امکانات عجیب می‌نمود. او هنگامی که سر میز غذا نشست متوجه موضوع شد.

تمام چنگال‌ها ١٨٠ سانتی‌متر درازا داشتند و قانون جهنم این بود که هر کس باید غذای خود را با چنگالی که از دسته گرفته است میل کند. کار مشکلی بود با این‌که چنگال از غذا پر می‌شد اما بر گرداندن آن به دهان تقریبا" غیر ممکن بود.

با گذشت زمان پیرمرد دوره‌ی خود را سپری کرد و محکومیتش به آخر رسید و روانه‌ی بهشت شد.

او از دیدن وضعیت بهشت بسیار شگفت‌زده شد. همه چیز مانند جهنم نو و مدرن بود، حتی چنگال‌های غذاخوری ١٨٠ سانتی‌متری. تنها تفاوت در آدم‌ها بود. آن‌ها همه سالم و شاداب بودند و همه با شادمانی می‌خندیدند. او از خود پرسید چطور ممکن است. در بهشت همه چیز مثل جهنم است. پس چرا آدم‌ها تفاوت دارند. حتی قانون غذا خوردن هم مانند جهنم بود.

او پاسخ خود را دریافت هرکس یک چنگال بلند برداشت، آن‌را از غذا پر کرد و با آن به شخص مقابل خود غذا داد. آن‌ها داشتند اصل عشق ورزیدن را می‌آموختند؛ اصلی که ساکنان جهنم از آن بی‌خبرند.

نوشته شده در یکشنبه 1389/10/26ساعت 2:24 بعد از ظهر توسط ناصر| |


بازم وقتش

میپرسی چی؟

دلتنگی...گریه...

میدونی خدا این دنیارو با قاعده و قانون آفریده

منظورم اینه که هر چیزی قانونی داره ولی تو این زمونه همه چی عوض شده

حتی قانون زندگی کردن

قانون عشق

قانون گریه کردن

قانون داد زدن

یه روز یه گوشه نشستیو گریت میگیره ولی اون روزی که دلت گرفته یه قطره اشکم نداری

که گریه کنی خالی شی

عشقت کنارت نمیفهمیش ولی تا میره درد عاشقی میاد سراغت

یه روز بیخود داد میزنی اون روزی که باید داد بزنی بغض گلوتو میگیره نمیتونی...

جالبه...

ولی همه گله میکنیم از دنیا کاش میفهمیدیم که این دنیا همون دنیای اولی که خدا آفرید

فقط ما آدما عوض شدیم.کاش یه بارم از خودمون گله کنیم.

ما بدیم چرا دنیا رو بد میبینیم.

کاش روزی برسه معنای انسانیتو بفهمیم آدم باشیم نه آدمک.

نوشته شده در چهارشنبه 1389/10/08ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط ناصر| |


آن که میتواند انجام میدهد،

آن که نمیتواند انتقاد میکند!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

انسان به درستی همان میشود

که به آن فکر میکند!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

آتش خشم را

با آب سکوت خاموش کن

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اطرافیان ما چه بخواهیم

و یا نخواهیم

بر اندیشه های ما اثر خواهند گذاشت

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

نوشته شده در جمعه 1389/09/12ساعت 2:23 بعد از ظهر توسط ناصر| |



عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت میبرد(افلاطون)

نوشته شده در سه شنبه 1389/09/02ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط ناصر| |

Design By : Night Melody