کسی کز عشق خالی شد فسردست
گرش صد جان بود بی عشق مردست
|
آشفته بازار همینی که هست
| ||
|
بچه ها از همتون پوزش میخوام انقدر که سرم شلوغه وقت آپ کردن ندارم به زودی میام.
[ یکشنبه 1391/02/17 ] [ 11:8 قبل از ظهر ] [ ناصر ]
خداوندا: برای دوستانم دعا میکنم : سال ۱۳۹۱خورشیدی این جشن جهانی بر تمامی شما ایرانیان آریایی مبارک باد. .................. تولد سه سالگی وبلاگ منم مبارک [ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 7:12 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
[ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 6:53 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
سبزه: تولد دوباره ، حیات نو و سبز بودن منبع:http://jahangardi-pq.blogfa.com/post/314 [ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 1:4 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابی در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله “بور”، “فرمی”، “شوریندگر” و “دیراگ” و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: ” برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد.” آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: ” وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است.” بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت” دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با “س” شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با “س” شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با “م” به نشانه ی جنبش، آینه با “آ” به نشانه ی یکرنگی، شمع با “ش” به نشانه ی فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!” خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند. خاطرات مهندس ایرج حسابی منبع:http://beheshtnet.blogfa.com/post-1552.aspx
[ دوشنبه 1390/12/22 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
((من آریاییم و خانه ام ایران است)) من ایرانیم افتخار من این است که منشور ملل متحد ازنیاکان من برگرفته شده و به جهان صادر شده؛ افتخار من این است که شعر سعدی بر سر در سازمان ملل نقش بسته؛ افتخار من این است پزشکی جهان مدیون پورسیناست؛ افتخار من این است محبوب ترین و مشهورترین شاعر جهان خیام است؛ افتخار من این است که از ابتدا یکتا پرست بوده ام؛ افتخار من این است که دشمن من همیشه از شکوه و هیبت ایرانی و آریایی میترسد؛ افتخار من این است که ... اینها فقط مقدار اندکی از فرهنگ و تمدن چند هزار ساله ایرانی است. زنده باد ایران و ایرانی مرگ بر دشمن ایران و ایرانی
[ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 10:54 قبل از ظهر ] [ ناصر ]
بیست سده پیش ازینکه غربی ها والنتاین داشته باشند ما روزی به عنوان سپندارمذگان داشتیم. جهت اطلاعات بیشتر در اینترنت جستجو کنید. نه یک سده نه دو سده بلکه بیست سده پیش از تازه به دوران رسیده ها . زمانی که ما یکتا پرست بودیم آن ها از دنیا چیزی نمی دانستند و اکنون دین ما تکامل یافته و مسلمانیم باز هم آن ها عقب افتاده و مسیحی هستند این است تفاوت ایرانی و غربی. ما فرهنگی داریم که سرشار از خوبی پاکی و مهربانیست اما باز هم از غرب تقلید می کنیم و داشتن فرهنگ غربی را موجب فخر و تمدن می دانیم. غافل از فرهنگ خودمان. کاش روزی شود دیگر دست از تقلید برداریم و کمی هم خودمان باعث تقلید شویم. به یاد داشته باشید زمانی که غربی ها مانند انسان های وحشی اولیه به دنبال یافتن غذایی برای سیر کردن شکمشان بودند ما دانشمندانی در جهان داشتیم که دست به اکتشاف میزدند و در پی علم بیشتر بودند. سپندارمذگان 29 بهمن مبارک. شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم. چه زیبا می گوید نظامی:
کسی کز عشق خالی شد فسردست گرش صد جان بود بی عشق مردست [ چهارشنبه 1390/11/26 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ ناصر ]
این روزها سخت است که دلی پیدا کنی برای دلبستن این روزها سخت است که گوشی پیدا کنی برای شنیدن این روزها سخت ایت که چشمی پیدا کنی برای دیدن این روزها سخت است که ... این روزها سخت است در بین این جماعت انسانی پیدا کنی!!!! بازهم روزهای گندیدن وفا فرا رسیده است کاش کسی بود که آن را گند زدایی میکرد. هوای اینجا ابریست آنجا چطور؟!!!
[ سه شنبه 1390/11/18 ] [ 8:21 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
رحلت رسول اکرم پیام آور کمال انسان و شهادت غریب مدینه بی حرم امام حسن مجتبی(ع) بر تمامی مسلمانان و شیعیان دنیا تسلیت باد.
[ یکشنبه 1390/11/02 ] [ 1:27 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
یادش بخیر روزهای شادم کجا هستند آیینه های بهاری من؟! همه ی روزها تن پوش غم بر تن کردند روزهای زمستان برای نمایش غصه هایشان پوستینی از پشم سفید بر تن کردند زیر پایشان خیس است،چکمه هایشان پاره چه روزهای تاسف باری... سینه ام میسوزد از سرمای غم کبکها هم دیگر هوای گرگ بودن دارند قناریها غارغار میکنند گنجشکها سرو ته پرواز میکنند... شاید حال من خوش نیست!!! اما نه من خوبم حتی خوبتر از روزهای زهره ماری این همه ی دنیاست که بد است انگار همه چیز قاطی پاطی شده است... بیخیال بگذریم چقد هوا خوب است؟!!... نون.دال [ شنبه 1390/11/01 ] [ 12:45 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
اول آذر روز تولدم مبارک. [ سه شنبه 1390/09/01 ] [ 9:4 قبل از ظهر ] [ ناصر ]
[ پنجشنبه 1390/07/07 ] [ 12:35 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
نخیرم...
اصلا دلگیرم نیستم از دست خودم [ شنبه 1390/07/02 ] [ 2:50 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
کاش بالی داشتم تا به اوج عشق پرواز می کردم کاش بالی داشتم تا انتهای دنیای عشق را میدیدم کاش بالی داشتم و انقدر پرواز میکردم تا به معشوق ابدیم میرسیدم کاش فرشته ای بودم تا آرزوی داشتن بال نمیکردم
[ شنبه 1390/06/26 ] [ 2:17 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
دوباره میام وبلاگ مشکله فنی دارد در دست تعمیر
[ جمعه 1390/06/25 ] [ 1:45 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
رفت...
برای همیشه رفت...
دیگر دردی نیست...
هر چه هست شادی برای تو.
اما غم برای ما.
غم از دست دادن یک ستاره در روی زمین.
هفت.نه که رفت!بلکه باید گفت برای
همیشه رفت...
رفتی که دیگر برگشتی نیست
هفت برای ما نماد است
نمادی که باور کنیم و بدل بگوییم:
ای دل!!ستاره رفت...
نمیدونم جور این رفت چجوری بود اما هر
جوری که بود
دیگه بر گشتی نیست...
روحت شاد. [ سه شنبه 1390/06/22 ] [ 3:13 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
بازم رفت...
وقتی من نبودم رفت... نه نرفت,بردنش!!!! میگن این دفه جورش خیلی بد نبوده که رفته ... گفته میره باهاشون و میخواد که با یه جور خوب برگرده ... حالا چجوری؟؟؟!!!! بازم خدا میدونه.... این پست خودته یادته؟ رفتی اما یادت نبود یه روزی واسه خودت آپ میشه؟ ایندفه رفتی ولی برگشتی نیست. ایندفه ازون جورا بود که خودت مینوشتی. ستاره جان پروازت مبارک. تسلیت میگم به خانوادت.خدا به پدرو مادرت صبر بده.
[ پنجشنبه 1390/06/17 ] [ 12:12 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
ظهر شیطان را دیدم.نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه بر میداشت. گفتم:ظهر شده، هنوز کار خود را شروع نکرده ای؟بنی ادم نصف روز خویش را بی تو گذرانده اند... شیطان گفت: ((خود را بازنشست کرده ام ، پیش از موعد)) گفتم:به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه میزنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها،آنچه را من شبانه به دهها وسوسه پنهانی انجام میدادم ، روزانه به صدها دسیسه ، آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
[ چهارشنبه 1390/06/09 ] [ 9:11 قبل از ظهر ] [ ناصر ]
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه
[ سه شنبه 1390/06/08 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
ما میرویم و آیا در پی ما یادی از درها خواهد گذشت؟ ما میگذریم و آیا غمی بر جای ما در سایه ها خواهد نشست؟... [ سه شنبه 1390/05/25 ] [ 11:48 بعد از ظهر ] [ ناصر ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||